|
|
|
|
|
نمیدونم تازگیا چم شده که همش دلم میخواد فیلمای ترسناک نگاه کنم
شب وقتی همه میخوابن چراغارو خاموش میکنم (بجز یکی که کم نوره و برای وقتیه که بچه ها نصف شب بیدار میشن نترسن) و کنترل رو میگیرم دستم واینقدر تو این کانالا دنبال فیلم ترسناک میگردم تا بالاخره پیدا میکنم بعدش انگار یکی مجبورم کرده باشه که حتما باید این فیلم و ببینم یه بالش میگیرم تو بغلم و ...
نمیدونم چرا وسطای فیلم یا جاهایی که دلهرش بیشتره سر و صداهای خونه ما هم بیشتر میشه! و همیشه هم توی این فیلما یه نفر توی یه خونه خیلی بزرگ تنهاس و همیشه هم یا برق ندارن یا چراغاشون کمه(نمیشه حالا تو فکر صرفه جویی نباشن؟!) اونوقته که به خودم دلداری میدم که همه اینا فیلمه و حقیقت نداره و عوامل صحنه همه پشت دوربینن و من تنها نیستم! ولی وقتی اول فیلم مینویسه این داستان بر اساس واقعیته و درباره ارواح خبیثه اون وقت دیگه فقط خودمو لعنت میکنم که چرا نشستم نگاه میکنم و دعا میکنم زودتر این فیلم لعنتی تموم بشه ولی باز فرداشب شب از نو و فیلم جدید از نو پ.ن:باور میکنید یا نه تا الان صدایی نبود ولی تا شروع کردم به نوشتن صداها شروع شد پ.ن۲:بزودی عکس جدیدتری از کوچولوهام میذارم.اون دیگه قدیمی شده بود |
||
|
|
|
|
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستان خوبم خوبین؟چه خبرها؟خبری از من نبود بهتون خوش میگذشت؟ منا جونم ، بالاخره درست شد راستش نزدیک یک هفتس که سیستممون درست شده ولی راستش اینقدر این ۲ تا وروجک اذیت میکنن و در طول روز انرژی از آدم میگیرن که دیگه هیچ رمقی برام نمیمونه که به کارای دیگم برسم وقتی میخوابن فقط دلم میخواد بشینم پای تلوزیون و به تلافی کل روز اینقدر کانال عوض کنم که از حال برم و در ضمن این کار بستنی فالوده ای هم بخورم حالا مصیبت اصلی من از فرداس که به لطف شهردار محترم منطقه ۲ که با این همه دارایی دستش تو جیبش نمیره که برای خانه فرهنگ زنجان یه جایی رو اجاره کنه! فکرشو بکنین روز آخر که بچه ها کلاس داشتن دیدیم صابخونه نشسته تو دفتر مدیر منتظر پایان ساعت کاریه تا درو ببنده یه جای جدید کی حاضره یه روز وقت بزاره تا با من و بچه هام بیاد پارک تا با هم مواظبوش باشیم؟ البته باید دارای اعصابی راحت باشه و قول بده که تا آخر هم همینطوری بمونه چون رژینا نمونه کامل (آن شرلی) و رومینا کپی برابر اصل(دنیس شیطونس) |
||
|
|
|
|
|
امسال رژینا باید بره پیش دبستانی باورم نمیشه منم از مهر مامانی میشم که باید صبح زود از خواب ناز بلند بسه و برای دخمل مدرسه ایش صبحانه درست کنه و بعدشم دخملشو با اون مانتوی زرشکیه خوشگلش ببره مدرسه یعنی از مهر دیگه تا لنگ ظهر خوابیدن و بعدش هر کاری خواستن کردن تعطیله راستی اگه رژینا بزرگ شده پس چرا هنوز با همدستیه رومینا اعصاب خورد میکنه؟ نکنه تو مدرسه راههای دیگه ای هم برای تنوع پیدا کنه؟ ......................................................................................... یه هفته ای میشه که به خاطر رژینا که حرفهایی از تلویزیون یاد میگرفت و میزد که نباید اصلا فکرشو هم بکنه فقط سریالهای افسانه افسونگر و سفری دیگر رو میبینم بقیه اش رو دیگه گذاشتم کنار کلی حرف داشتم بزنم که تو این مدت که نبودم جمع شده بود ولی حالا هیچی یادم نمیاد راستی یه نی نی کوچولوی دیگه هم داره اضافه میشه اشتباه نکنین دور از جون شما من شکر بخورم اگه یکی دیگه بخوام دوباره دارم عمه میشم و لحظه شماری میکنم تا بهمن که دنیا بیاد حسابی بچلونمش و گازگازش کنم |
||
|
|
|
|
|
سی دی راز و دیدین؟من از وقتی دیدم از این رو به اون رو شدم (الان من یکی دیگم) البته پارسال سی دیشو دیدم و خداییش هم بگم خیلی تو زندگیم تاثیر داشت الان یه چند وقتیه که ناخودآگاه یه ابری بالای سرم درست میشه و خیلی چیزا میان توی ابره میشینن و منو به عالم دیگه میبرن که چی؟ اینکه باید دکوراسیون خونه عوض بشه البته این فکر مدتهاست که تو ذهنمه ولی با وجود این ۲ وروجک اصلا کار عاقلانه ای نبود ولی حالا فکر کنم دیگه وقتشه و وقتی این ابر بالای سرمو به شوهر عزیزتر از جان نشون دادم نمیدونم چرا تا چند دقیقه قدرت تکلم نداشت خوب آخه منم گناه دارم یه تغییری میخوام دیگه .................................. امروز با مونا صحبت میکردم و از یه بچه گربه ناقص برام گفت از اون موقع همش تو فکرشم اگه میدونستم تو خونه ما امنیت جانی داره حتما به فرزند خوندگی قبولش میکردم |
||
|
|
|
|
|
امروز اینقدر از دست خودم عصبانیم که نمیدونم باید با خود چکار کنم
هر چی سرم میاد بخاطر سادگی و اعتمادیه که به دیگران دارم به خاطر اشتباهم کلی از نظر مالی به خودم ضرر زدم اشباهم بکنم یعنی روم نمیشد از شوشوی گرامی پول بگیرم هر چند که خودش میگه پول من و تو نداره اما بازم ....... اصلا بی خیال بیاین جو رو عوض کنیم: چند روز پیش ۱ عدد موجود زشت و کثیف و کریه اومده بود تو خونه(سوسک البته آخرای عمرش بود و زیاد جون نداشت اول رژینا دیدش و منو صدا کرد منم باباشو صدا کردم اونم که دید کسی نیست که صداش کنه به ناچار اومد ولی وقتی دید هنوز داره دست و پا میزنه گفت:به من هیچ ربطی نداره و رو من حساب نکنین خودت برش دار یا بده رژینا برش داره منم یه مگس کش آودم و با خودم درگیر بودم که حالا چجوری برش دارم که رژینا مگس کش رو گرفت و هی همونو میزد سمت من منم در حال سکته: -رژینا چرا اینجوری میکنی؟نمیتونی بده به من -نه میخوام تو رو بترسونم البته با کلی تن لرزه و خود زنی به امید اینکه شما هیچ وقت از این روزا نداشته باشین(البته اگه از این موجود مثل من تا حد مرگ میترسین) پ.ن:دلم برای خودم سوخت باید یه فکری به حال این ترسم بکنم تا دیگه مضحکه یه بچه ۴ سال و ۱۰ ماه نشم
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان عزیزم
دلم برای همه تون تنگ شده بود فکر نکنم از این به بعد بتونم زود زود بیام خیلی سرم شلوغه از صبح که بلند میشم تا شب که بچه ها بخوابن کلی کار دارم تازه از چند ماه دیگه که رژینا بره پیش دبستانی کار من بیشترهم میشه! جای همه شما خالی هفته پیش رفته بودیم شمال عروسی دعوت داشتیم کلی خوش گذشت البته یه اتفاقی افتاد که موقع برگشتن حسابی اعصابم خورد شد که نگم بهتره امروز هم دوباره عروسی دعوتیم هفته بعد هم مراسم عقد خواهرمه هفته بعد هم عقد دختر عمومه که فکر نکنم مراسمی داشته باشن(چه حیف!) خلاصه عروسی بارونیم راستی تو تیر ماه هم عروسیه پسر عممه میبینید یه موقعی آدم از هیچ جا نرفتن کلافه میشه یه موقعی هم مثل ما تند تند باید از این عروسی دربیاد بره یه عروسیه دیگه (بازم خدا رو شکر که عروسیه چیز دیگه ای نیست) به هر حال تو این عروسیا کلی با این ۲ تا وروجک کلی برنامه دارم که بعدا براتون تعریف میکنم.................. منم بر عکس همیشه که کم میخوردم تازگیا اشتها پیدا کردم و فکر کنم چند وقت دیگه از هیچ دری رد نشم و همه لباسام تو تنم قشنگتر بشه! تا بعد
|
||
|
|
|
|
|
واقعا هر چی بچه ها بزرگتر میشن کارهای منم ۲ برابرشون بیشتر میشه!
نزدیک دو هفته بود که نتونسته بودم حتی نزدیک کامپیوتر بشم تو این مدت اتفاقای بامزه ای افتاده که چندتا شو براتون تعریف میکنم:
عقد خواهرم نزدیکه و مامانم داره براش یه لباس قشنگ میدوزه وقتی رژینا لباس رو میبینه میگه: منم یه لباس دارم که خیلی قشنگه که روز جشن میپوشم بعد از چند ثانیه مکث:حالا خدا کنه سبحان از لباسم خوشش بیاد مامانم با خنده ازش میپرسه که:اگه خوشش نیومد چی؟ رژینا:خوب هیچی! پیوست:یعنی من چکار کنم تا از فکر سبحان بیاد بیرون؟ .................. یه روز رومینا داشت میرفت تو حموم که بهش گفتم حموم خیسه و لیز میخوره اما گوش نکرد خواستم دستشو بگیرم که دستشو کشید و نذاشت یه دفعه ...... بله درست حدس زدین خورد زمین من:چرا به حرفم گوش نمیدی دیدی چی شد؟ رومینا: من: .......................... طبق معمول هر روز که این ۲ تا با هم دعوا میکنن یه روز دعواشون خیلی جدی شد رومینا جیغ جیغ کنان به رژینا گفت الان به مامان میگم تو دهنت فلفل بریزه -مامانی مامانی بیا رژینا حرف زشت میزنه تو دهنش فلفل بریز -رژینا:دروغ میگه خودش بی ادبه -خودتی -خودتی -خودتی -خودتی من:ای بابا بس کنین دیگه وگرنه تو دهن هر دوتون فلفل میریزم و میندازمتون تو اتاقتون اینقدر اونجا دعوا کنین تا خسته بشین (البته قبل از این حرف سعی کردم موضوع مسالمت آمیز حل بشه ولی افسوس.... رژینا و رومینا:بیا عزیزم بریم تو اتاق بازی کنیم و در حالی که همدیگرو بغل کرده بودند رفتن تو اتاق منم دیگه در همه حال منم که محکومم |
||
|
|
|
|
|
عرضم به حضورتون که اسم دخترهارو توی کلاسای کانون شادی نوشتم
تا هم اونا برن با همسناشون بازی کنن هم من برم بیرون یه هوایی بخورم خلاصه بعد از کلی ماجرا تونستم رژینا رو به زور قانع کنم!که با رومینا برن کلاس بعد از اون فکر کردم باید رومینا رو آماده کنم که وقتی میبرمش با مشکلی مواجه نشم از این نظر که دوباره بچسبه به من و نخواد بره کلاس خلاسه اولین روز کلاسشون که دوشنبه بود دوباره داشتم با هر دوتاشون درباره مربی و بچه ها صحبت میکردم و در ضمن نگران رومینا هم بودم و با خودم فکر میکردم باید یکی دو روز بگذره تا عادت کنه که تو کلاس نباید پیش من باشه انتظار هر عکس العملی رو از رومینا داشتم جز اینکه باید به زور کفشاشو در بیارم تا با کفش نره تو کلاس! و امروز که دومین روز بود صدای رومینا از بقیه بچه ها بلندتر بود و فکر کنم شده بود راهنمای بقیه! ................................................................. همون روز مربیشون که از رابطه خوب بین رژینا و رومینا!خبردار شده بود داشت به رژینا میگفت: چه دختر خوبیه هم به مامانش کمک میکنه و هم مواظب خواهرشه رژینا جونم خیلی رومینا رو دوست داری مگه نه؟خیلی دختر خوبیه رژینا هم پشت سر هم ابروهاشو بالا مینداخت مربیشون هم که دید رژینا موضعش تغییر نمیکنه دیگه نمیدونست چی بگه |
||
|
|
|
|
|
چند روز پیش رژینا اصرار کرد که با هم کامپیوتر بازی کنیم
منم بعد از تموم شدن کارهام از خدا خواسته شروع کردم به بازی! بازی همسایه جهنمی اینقدر این بازی بامزس که اصلا گذر زمان احساس نمیشه البته باید یه مقدار ژن بد جنسی تو وجود کسی که داره بازی میکنه باشه که تو بازی نمونه چون مدام باید با روشهای مختلف لج همسایشو در بیاره خلاصه وسط بازی چند بار رومینا اومد یه چیزی گفت و من اینقدر غرق بازی بودم که متوجه نشدم چی میگه وقتی هم دوباره ازش میپرسیدم چیزی نمیگفت و میرفت (البته تمامی این مدت چشم از مانیتور بر نمیداشتم) بعد از حدود نیم ساعت که گذشت رومینا اومد پیشم خیلی مظلومانه منو نگاه کرد دلم سوخت گفتم چیه مامانی؟ -مامانی گشنمه یه چیزی بده بخورم منم که با شنیدن این حرف واقعا جیگرم کباب شده بود تازه فهمیدم رومینا دفعه های قبل چی میگفته! |
||
|
|
|
|
|
امروز رفته بودم برای ململ بزرگه،همون جیغ جیغوئه،همون حاضر جوابه که آدمو از رو میبره،همون ...
منظور رژینا خانمه)خلاصه رفته بودم براش دنبال پیش دبستانی الهی مامانش قربونش بره که با این قد و هیکل میخواد بره مدرسه میخواد مانتو تنش کنه فکر کنم هر وقت که مقنعه سرش کنه اولین کسیکه لپاشو گاز بگیره من باشم واقعا چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که براش دنبال اسم میگشتیم یا وقتی پرستار از همه رونما میخواست تا نشونش بده خودش پیش دستی کرد و پتوشو زد کنار از همون اول بلا و زرنگ بود حالا همین دختر کوچولو میخواد بره پیش دبستانی -------------------------------------------- امروز با منا جونم برای گرفتن لنز میخوایم بریم دکتر هنوز نمیدونم رنگی بگیرم یا بیرنگ ----------------------------------------- یک هفتس که رومینا شبها چند بار بیدار میشه و نمیذاره درست بخوابم یا صبحها زود (۷ الی۵/۷)بلند میشه و دیگه نمیخوابه وقتی هم که به تلافیه کم خوابی شب یا صبح،ظهر میخوام بخوابم اینقدر میاد بالای سرم حرف میزنه و چوقولی(چوغولی؟) ،(همون شکایت) رژینا رو میکنه که آخر با سر درد از جام بلند میشم تا آخر شب کسلم وقتی هم که به خاطر اذیتهاش باهاش سرسنگینم اینقدر از جلوی من با ناز رد میشه و عشوه میاد و خودشو لوس میکنه و مثل بچه کوالا میچسبه بهم که منو وادار به تسلیم میکنه طفلک رژینا که از دست رومینا چی میکشه(و خواهد کشید)! خدا به داد ما برسه وقتی رومینا بره مدرسه باید از الان سنگامو با باباش وابکنم چون من نمیتونم هر روز برای کارهایی که میدونم رومینا خانم بعدها تو مدرسه انجام خواهد داد جوابگو باشم ! یه روز من یه روز باباش!
|
||